خرید بک لینک

درباره سایت

368

آخرین مطالب

امکانات وب

دلم میخواست یه دختر روستایی باشم که بزرگترین دغدغم

تشکیل یه خانواده باشه و شوهرداری و نگهداری از بچها...

شوهرم یه گله گوسفند داشته باشه و یه زمین کوچیک که واسه امرار معاش

روی اونم کشاورزی میکنه و من هرروز باید برم به زمین سر بزنم

گاو گوسفندارو کمکش ببرم چرا و کارای خونه رو هم مدیریت کنم

جوری که شب از فرط خستگی تا سرمو میزارم رو بالشت عمیقا خواب برم

و فردا صب کنار خانواده از کره و پنیری که خودم درست کردم بخوریم

و روز از نو روزی از نو....

و اینقدر این زندگی روتین ادامه پیدا کنه تا برسم به چهل سالگی...یه زن خونه دارِ

جا افتاده که خودشو وقف زندگی و خانوادش کرده و حالا دیگه

ارزویی نداره غیر از سرو سامون گرفتن بچه هاش:)

بعدشم در کمال ارامش یه شب که بعد از تموم شدن کارام میخوابم

دیگه بیدار نشم :)

برچسب: نویسنده: یاسین رستمیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:52

صفحه بندی